معنی بی سر و سامانی
5 بازدید
[ سَ رُ ] (حامص مرکب) حالت و کیفیت بی سر و سامان. بیخانمانی. آوارگی. پریشانی : سر و سامانی از این بی سر و سامانی نیست. سعدی.
کلمات همقافیه با «بی سر و سامانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر