معنی بی‌گنه

معنی بی‌گنه

6 بازدید
[ گُ نَ هْ ] (ص مرکب) مخفف بی گناه. که مرتکب گناه نشده است. بی جرم و بی تقصیر: ز بس غارت و جنگ و آویختن همان بی گنه خیره خون ریختن.فردوسی. برادر ز یک کالبد بود و پشت چنان پرخرد بی گنه را بکشت.فردوسی. نبوده مرا هیچ با تو عتیب مرا بی گنه کرده ای شیب و تیب .عماره. دختران رز گویند که ما بی گنهیم ما تن خویش بدست بنی آدم ندهیم. منوچهری. هم بزیر لگدت همچو هبا کردم بی گنه بودی این جرم چرا کردم.منوچهری. رزبان گفت که این لعبتکان بی گنهند هیچ شک نیست که آبست ز خورشید و مهند. منوچهری. دشمن عاقلان بی گنهند زانکه خود جاهل و گنهکارند.ناصرخسرو. چه کرده ست این بی گنه جانور که در چنگ جنسی چو خود مبتلاست. ناصرخسرو. دل چون دهدت که برستیزی خون دو سه بی گنه بریزی.نظامی. چار سالست کز ستمکاری داردم بی گنه بدین خواری.نظامی. بخون ریختن شد دل انگیخته ز خون چنان بی گنه ریخته.نظامی. که وی در حصاری گریزد بلند رسد کشور بی گنه را گزند.سعدی. نظر کن بر احوال زندانیان که ممکن بود بی گنه در میان.سعدی. ما را که تو بی گنه بکشتی کس نیست که دست پیش دارد.سعدی. بی گنه را بعفو حاجت نیست.ابن یمین. رجوع به بی گناه شود. || معصوم. بری. - بی گنه آزار؛ مخفف بی گناه آزار: که ملک و دولت ضحاک بی گنه آزارنماند و تا بقیامت بر او بماند رقم.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌گنه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید