معنی بیگند
8 بازدید
[ بَ گَ ] (اِخ) بیکند. بیگن. رجوع به بیکند شود: کنون نام کندژ به بیگند گشت زمانه پر از بند و اورند گشت.فردوسی. به بیگند شد رزمگاهی گزید که چرخ روان روی هامون ندید.فردوسی. طلایه بیامد که آمد سپاه به بیگند سازد همی رزمگاه.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بیگند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر