معنی بیوضو
5 بازدید
[ وُ ] (ص مرکب) (از: بی +وضو MMM وضوء) که وضو ندارد. که فاقد طهارت است : شبی همچو روز قیامت دراز مغان گرد من بی وضو در نماز.سعدی. که دانند در بند حق نیستی اگر بی وضو در نماز ایستی.سعدی. حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست احرام طوف کعبهٔ دل بی وضو ببست.حافظ. رجوع به وضو شود.
کلمات همقافیه با «بیوضو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضو» برای سرودن شعر