معنی بیوضعی
6 بازدید
[ وَ ] (حامص مرکب) (از: بی + وضع +ی) حالت بی وضع. صفت بی وضع. بداطواری. (آنندراج). بی ترتیبی. نداشتن آداب و اطوار نیک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بیوضعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر