معنی بیوض
5 بازدید
[ بَ ] (ع ص) دجاجة بائضة و بیوض؛ مرغ تخم گذار. ج، بُیض، بیض. (از منتهی الارب). خایه گر. بسیار خایه کننده. (زمخشری). حیوان که تخم نهد. که خایه کند. که بسیار خایه کند مثل مرغ و ماهی. مقابل ولود. (یادداشت مؤلف).[ بُ ] (ع اِ) جِ بیضة، به معنی تخم مرغ. بیض. بیضات. (منتهی الارب). رجوع به بیضة شود.
کلمات همقافیه با «بیوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر