معنی بیهوش گردیدن
3 بازدید
[ گَ دی دَ ] (مص مرکب) مدهوش شدن. فقدان حس و سایر مشاعر. مغمی علیه گشتن. مغشی علیه شدن. بیخود گردیدن. از خود بیخود گردیدن. ادمیماه. صعق. غمی. غشی. غشیان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بیهوش گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر