معنی بیهوش کردن
4 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) با دارو اغماء آوردن. (یادداشت مؤلف). بواسطهٔ داروی بیهوشی شخص را مدهوش کردن. (ناظم الاطباء): اصعاق؛ بیهوش کردن. (منتهی الارب). رجوع به بیهش کردن شود.
کلمات همقافیه با «بیهوش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر