معنی بیهنگام شدن
6 بازدید
[ هَ / هِ شُ دَ ] (مص مرکب) دیروقت بودن. نابهنگامی. - بیهنگام شدن روز؛ نزدیک شب رسیدن آن. (یادداشت مؤلف): چون از خواب بیدار شد روز بیهنگام شده بود... گفت امشب باز جای شوم و آنگه فردا بطلب چیزی میروم. (ترجمهٔ طبری بلعمی ص ۳۷). ... گفت امروز بی هنگام شد فردا بیایم و هر دو با هم بگردیم [ جنگ کنیم ] . (اسکندرنامه نسخهٔ نفیسی).
کلمات همقافیه با «بیهنگام شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر