معنی بی‌هنگام

معنی بی‌هنگام

7 بازدید
[ هَ / هِ ] (ص مرکب) (از: بی + هنگام) دیروقت. دیر. || بی وقت. بی موقع. (ناظم الاطباء) (آنندراج). نابهنگام : خواب بی هنگامت از ره میبرد ورنه بانگ صبح بی هنگام نیست.سعدی. مؤذن بانگ بی هنگام برداشت نمیداند که چند از شب گذشتست.سعدی. امشب سبکتر میزنند این طبل بی هنگام را یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را. سعدی. - امثال: زیان بهنگام بهتر از سود بی هنگام است. - مرغ بی هنگام؛ کنایه از خروس که بی وقت بخواند، نظیر مَثَل خروس بی محل : وز آن افسانه های خام گفتن سخن چون مرغ بی هنگام گفتن.نظامی. دیو گوید بنگرید این خام را سر برید این مرغ بی هنگام را.مولوی. و رجوع به خروس بی محل شود.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌هنگام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید