معنی بیهمهچیز
5 بازدید
[ هَ مَ / مِ ] (ص مرکب) (از: بی + همه +چیز) (در تداول عامه) بی همه چی. که هیچ چیز ندارد از سجایا و محاسن اخلاقی. که فاقد سجایای اخلاقی است. که هیچگونه از اخلاق حسنه در او نیست. آنکه هیچ صفت از صفات خوب ندارد. فاقد همهٔ صفات خوب. فاقد صفات حسنه. دور از اخلاق نیک. که عهد و زنهار و دوستی نداند. سخت بداخلاق. (یادداشت مؤلف). || (ق مرکب) بی همه چیز میگویم؛ (کنایه از) بی فکری دیگر پنهان کرده از شما. (یادداشت مؤلف). || بی قصد استهزاء و یا اضراری. (یادداشت مؤلف). || بی شوخی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیهمهچیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر