معنی بیهمتی
6 بازدید
[ هِ مْ مَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بی همت. عدم توکل و کوشش. کاهلی. || بی ثباتی. (ناظم الاطباء). || بی هوسی. || نامردی. || بی غیرتی. (ناظم الاطباء): گفتم بی همتی باشد که طالب از اینجا به ترمذ رود. (انیس الطالبین ص ۱۷۵).
کلمات همقافیه با «بیهمتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر