معنی بینش

معنی بینش

11 بازدید
[ نِ ] (اِمص) اسم مصدر از دیدن. قدرت دید. بینائی. بصارت. (از آنندراج): من رسالات و دواوین و کتب سوخته ام دیدهٔ بینش این حال ضرر بگشائید.خاقانی. هرگاه که بینش تو گردد بکمال کوری خود آن زمان توانی دیدن.عطار. باد را بی چشم گر بینش نداد فرق چون میکرد اندر قوم عاد.مولوی. بینش ما نیاورد طاقت حسن روی او. سعدی. دیدن حسن رخت می آورد در دیده آب بینش خورشید بینا برنتابد بیش از این. سلمان ساوجی. || بصیرت درک اشیاء. بصیرت. (ناظم الاطباء) (از آنندراج): همت کس عاقبت اندیش نیست بینش کس تا نفسی بیش نیست.نظامی. چون نظر از بینش توفیق ساخت عارف خود گشت و خدا را شناخت.نظامی. - اهل بینش؛ مردم بصیر و بینا. اهل بصیرت : ای چشم و چراغ اهل بینش مقصود وجود آفرینش.نظامی. || نگاه کردن. دیدن. بینندگی. رؤیت. نظر. نگاه. (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء): شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی.حافظ. || دیده. بصر. باصره. (یادداشت مؤلف) (از ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «بینش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید