معنی بیمزگی
5 بازدید
[ مَ زَ / زِ / مَ زْ زَ / زِ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بی مزه. بی ذائقگی. (آنندراج). بی طعمی. بی لذتی و طعم مکره و نفرت انگیز. (ناظم الاطباء). بی طعمی. صفت بی مزه. فقد یکی از طعمهای نه گانه. تفاهت. (یادداشت مؤلف). شیخ الرئیس در قانون گوید بیمزگی بر دو گونه است یکی حقیقی و یکی حسی. حقیقی آن است که در واقع عادم مزه است چون آب، و حسی آن است که ذائقه از آن چیزی درنیابد مانند مزهٔ آهن و مس. چه ذائقه بعلت شدت کثافت این دو فلز که مانع از آن است که از آن چیزی تحلیل شده با زبان درآمیزد مزهٔ آن دو حس نکند. لیکن اگر بتدبیر و چاره مس و آهن را به اجزاء صغار درآرند مانند غباری، آنگاه هر دو را طعمی قوی باشد. || مجازاً، افراط در کاری که مطبوع نباشد گفتاری یا کرداری. (از یادداشت مؤلف). ناخوش آیندی و نفرت و کراهت. (از ناظم الاطباء). بی لطفی. (آنندراج). - بی مزگی کردن؛ افراط کردن در گفتاری یا کرداری نامطبوع.
کلمات همقافیه با «بیمزگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر