معنی بیمزده
4 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) ترسیده. ترس رسیده. مرعوب. هراسان. ترسانیده شده. خائف : مثل است اینکه در عذاب کده حدزده به بود که بیم زده.سنائی.
کلمات همقافیه با «بیمزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر