معنی بی‌مر

معنی بی‌مر

5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) (از: بی +مر MMM امار «پهلوی») (حاشیهٔ برهان چ معین). بمعنی بیشمار و بی حد و حساب و بسیار باشد چه مر بمعنی شمار هم آمده است. (برهان) (ناظم الاطباء). بمعنی بی شمار و بی حساب است. (از انجمن آرا) (از آنندراج). فراوان. بی اندازه. بی عدد. بی انتها: وزین سوی دیگر گو اسفندیار همی کشت شان بی مر و بی شمار.دقیقی. ز هر چش ببایست بودش بکار بدادش همه بی مر و بی شمار.دقیقی. نبشتند نامه که پور همای سپاهی بیاورد بی مر ز جای.فردوسی. ز دین مسیحا برآشفت شاه سپاهی فرستاد بی مر براه.فردوسی. چو شاه اردشیر اندر آمد به تنگ پذیره شدش کرد بی مر بجنگ.فردوسی. ملوک را گه و بیگاه پیش دشمن خویش قلم به منزلت لشکری بود بی مر.فرخی. کجا جای بزم است گلهای بی حد کجا جای صید است مرغان بی مر.فرخی. عجبتر آنکه ملک را چنین همی گفتند که اندرین ره مار دو سر بود بی مر.فرخی. حبال شعبدهٔ جادوان فرعونست تو گفتی آن سپه بی کرانه و بی مر.عنصری. اگرچند با ما بسی لشکر است از این زاولی رنج ما بی مر است.اسدی. ز کافور و از عود بی مر درخت هم از زر گیا رسته بر سنگ سخت.اسدی. اندر سفری بساز توشه یاران تو رفته اند بی مر.ناصرخسرو. زیر این چادر نگه کن کز نبات لشکری بسیارخوار و بی مر است. ناصرخسرو. بنگر که خداوند ز بهر تو چه آورد از نعمت بی مرّ درین حصن مدور. ناصرخسرو. دلبر مه روی بی مرست به غزنین زود نهی دل به ماهرویی دیگر.مسعودسعد. طبعم اندر مدح گفتنهای بس بی حد نمود دستم از جودش غنیمتهای بس بی مر گرفت. مسعودسعد. نعمتت نی و همتت بی حد دولتت نی و حکمتت بی مر.سنایی. سالهای عمر تو باد از دور آسمان بی حد و بی مر که بی حد زیبد و بی مر سزد. سوزنی. در زمستان نمک گشاید و ابر نمک بسته بی مر افشانده ست.خاقانی. ای نورزای چشمه دیدی که چند دیدم در چاه شر شروان ظلمات ظلم بی مر. خاقانی. خصم فرعونی ار بکینهٔ شاه آلت سحر بی مر اندازد.خاقانی. شخصی را که سید انبیاء سید اوصیا خواند و آیات بی مر در قرآن در فضائل و مناقب او منزل باشد. (نقض الفضائح ص ۲۱). || بمعنی عدد پنجاه. (انجمن آرا) (آنندراج): مر بود پنجاه و چون آمد دو مر ابیات آن در صفا و محکمی شاید که گویم مرمر است. جامی (از انجمن آرا).

کلمات هم‌قافیه با «بی‌مر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید