معنی بیمدد
5 بازدید
[ مَ دَ ] (ص مرکب) (از: بی +مدد) بی یار و بی معین. || بیچاره و فرومانده. (ناظم الاطباء). رجوع به مدد شود.
کلمات همقافیه با «بیمدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر