معنی بیمداوا
4 بازدید
[ مُ ] (ص مرکب) (از: بی + مداوا) بی درمان. بی علاج. (یادداشت مؤلف): چه جای چاره چنین درد بی مداوا را؟ (از یادداشت مؤلف). رجوع به مداوا شود.
کلمات همقافیه با «بیمداوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر