معنی بیمددی
4 بازدید
[ مَ دَ ] (حامص مرکب) بی یار و یاور بودن. نداشتن مددکار: کز بی مددی و بی سپاهی کردم بفریب صلحخواهی.نظامی. در خیال دروغ بی مددیست راستی حکم نامهٔ ابدیست.؟
کلمات همقافیه با «بیمددی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر