معنی بی‌محل

معنی بی‌محل

6 بازدید
[ مَ حَ ل ل / مَ حَ ] (ص مرکب) (از: بی +محل) بیجای. (آنندراج). نابجای. (یادداشت مؤلف): در عقد نکاح و عروسی وی [ طغرل ] تکلفهای بی محل نمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۴). رجوع به محل شود. || بی وقت. (آنندراج). بی هنگام. بی وقت. (ناظم الاطباء). نابهنگام : گفت خیر است در این وقت کرا میخواهی بی محل آمدنت بر در ما بهر چه بود.نظامی. - امثال: خروس بی محل؛ خروسی که نه بوقت خواند. || آنکه در غیرموقع حاجتی طلبد. (یادداشت مؤلف). رجوع به محل شود. || بی اعتبار. (یادداشت مؤلف): بچشم عقل درین رهگذار پرآشوب جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است. حافظ. - چک بی محل؛ چک بی اعتبار. که در حساب بانکی آن چک برابر مبلغی که روی ورقهٔ چک نوشته شده است پول نباشد. - حوالهٔ بی محل؛ حواله ای که در نزد محال علیه چیزی از حواله دهنده نباشد. (یادداشت مؤلف). || نالایق و نامناسب. (ناظم الاطباء): ملول مردم و کالوس ، بی محل باشد مکن نگارا این خوی و طبع را بگذار. ابوالمؤید بلخی. - بی محل کردن؛ اعتنا نکردن. ناپذیرفتن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «بی‌محل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید