معنی بیمحلی
5 بازدید
[ مَ حَ لْ لی / مَ حَ ] (حامص مرکب) بی اعتنائی و ناپذیرایی. (ناظم الاطباء). - بی محلی کردن؛ بی اعتنایی کردن. اعتنا نکردن بقصد تحقیر به کسی. (یادداشت مؤلف). || بی اعتباری : گیرم دنیا ز بی محلی دنیا بر گُرُهی خربط و خسیس بهشتی. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بیمحلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر