معنی بیفشردن
7 بازدید
[ یَ شُ دَ ] (مص) افشردن. فشردن. چیزی را محکم در پنجه فشردن : برانگیخت از جای شبرنگ را بیفشرد بر نیزه بر چنگ را.فردوسی. بعضی از آن بخورد و بعضی را ذخیره در جایی نهاد و خوشه ای چند از انگور بیفشرد. (قصص الانبیاء ص ۱۸۳). رجوع به افشردن شود.
کلمات همقافیه با «بیفشردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر