معنی بیفشاندن
6 بازدید
[ یَ دَ ] (مص) افشاندن: بیفشاندن بر؛ نثار کردن. (یادداشت مؤلف). || تکانیدن: تجثجث؛ بیفشاندن مرغ پر خود را. (منتهی الارب). رجوع به افشاندن شود.
کلمات همقافیه با «بیفشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر