معنی بیفشاردن
6 بازدید
[ یَ دَ ] (مص) افشاردن. افشردن. فشردن : هر اسبی که رستم کشیدیش پیش به پشتش بیفشاردی دست خویش. فردوسی. رجوع به افشاردن و افشردن شود.
کلمات همقافیه با «بیفشاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر