معنی بیفسردن
5 بازدید
[ یَ سُ دَ ] (مص) افسردن. جموس. جمد. جمود. (تاج المصادر بیهقی). جمد. (دهار). انجماد. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به افسردن شود.
کلمات همقافیه با «بیفسردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر