معنی بیفرهی
4 بازدید
[ فَ رَ / فَ رْ رَ ] (حامص مرکب) بی فر و شوکت و عظمت. بی شکوهی و جلال. که فرهی ندارد: کسی را که وام است و دستش تهیست به هر جای بی ارج و بی فرهیست.فردوسی. چنین گفت کاکنون شود آگهی بدین ناجوانمرد بی فرهی.فردوسی. و رجوع به فرهی شود.
کلمات همقافیه با «بیفرهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر