معنی بیفرهنگ
4 بازدید
[ فَ هَ ] (ص مرکب) (از: بی + فرهنگ) ناپرهیخته. بی عقل و بی تمیز. (ناظم الاطباء): مخالفان تو بی فره اند و بی فرهنگ معادیان تو نافرخند و نافرزان.بهرامی. || بی ادب. (یادداشت مؤلف): چه گرد بر گرد خرگاه طواف کردن و با سرپوشیدگان درگاه، در کله مصاف دادن کار منگان و لودگان و بی فرهنگان است. (مقامات حمیدی). و رجوع به فرهنگ شود.
کلمات همقافیه با «بیفرهنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر