معنی بیطالعی
5 بازدید
[ لِ ] (حامص مرکب) نکبت. بدبختی. بی نصیبی. بداقبالی. (ناظم الاطباء): غصهٔ بی طالعی بین کز فلک درد هست و نیست تسکین ای دریغ. خاقانی.
کلمات همقافیه با «بیطالعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر