معنی بیطالع
5 بازدید
[ لِ ] (ص مرکب) (از: بی +طالع) بی نصیب و بی بهره. بدبخت. محروم. (ناظم الاطباء): ندید دشمن بی طالعم هر آنچه بخواست که دوست بر سر لطف آمده ست و دلداری. سعدی (دیوان چ فروغی ص ۷۵۲). رجوع به طالع شود.
کلمات همقافیه با «بیطالع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر