معنی بیطبع
6 بازدید
[ طَ ] (ص مرکب) (از: بی +طبع) فاقد نیرو و استعداد. بی قریحه : عجب از طبع هوسناک منت می آید من خود از مردم بی طبع عجب میمانم. سعدی. رجوع به طبع شود.
کلمات همقافیه با «بیطبع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر