معنی بیطاری
5 بازدید
[ بَ ] (ص نسبی) منسوبی است از بیطار. (انساب سمعانی). رجوع به بیطار شود.[ بَ ] (حامص) بیطرة. دانش پزشکی ستوران. دانش بیطار. کار بیطار. دانش معالجهٔ امراض مواشی و دواب. (یادداشت مؤلف). علمی که بدان رنجهای ستور را مداوا کنند. (ناظم الاطباء): کسی ز عیسی مریم نجست بیطاری. کمال اسماعیل. - بیطاری کردن؛ مداوا کردن رنجهای ستور را. (ناظم الاطباء)
کلمات همقافیه با «بیطاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر