معنی بیطار
10 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) (از بطر بمعنی کفانیدن ریش) طبیب چهارپایان. (غیاث). پچشگ ستور. (دهار) (مهذب الاسماء). طبیب چارپایان. (آنندراج). ستورپزشک (در پهلوی). دام پزشک. (از لغات مصوب فرهنگستان). پزشک چاروا. آنکه ستور را علاج کند. معالج دواب. پزشک ستور. (یادداشت مؤلف). و رجوع به فرهنگ ایران باستان ص ۲۷۶ شود: مرکب ایمانت اگر لنگ شد قصد سوی کلبهٔ بیطار کن.ناصرخسرو. وارهان خویش را که وارسته است خر وحشی ز نشتر بیطار.سنائی. که بجان آمدم ز محنت و بند داغ و بیطار و بار و پشهٔ گند.سعدی. پیش بیطاری رفت تا دوا کند. (گلستان).[ بَ ] (اِخ) الشیخ محمد بهاءالدین. او راست نقد عین المیزان و آن ردی است بر میزان الجرح و التعدیل جمال الدین قاسمی. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «بیطار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر