معنی بیری
4 بازدید
(اِ) فرش و گستردنی. (از برهان). فرش و گستردنی و رختخواب. (انجمن آرا) (آنندراج). بستر. فراش. فرش و مسند و هر چیز گستردنی. (ناظم الاطباء).[ ری ی ] (اِخ) نام جد ابوبکر احمدبن عبداللََّه بن ابی الفضل بن سهل بن بیر واسطی که بصورت نسبت آمده. (از انساب سمعانی).[ ری ی ] (ص نسبی) منسوبست به بیرة، شهری از بلاد مغرب. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «بیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر