معنی بی‌ریا

معنی بی‌ریا

4 بازدید
[ ] (ص مرکب) (از: بی +ریا) مخلص و راستباز و صادق. (آنندراج). صادق. مخلص. راست و باصداقت. (ناظم الاطباء). بدون تظاهر و خودنمائی : اختیار دست او جود است جود بی ریا اعتقاد رای او عدلست عدل بی عوار. منوچهری. زین جهانداران و شاهان و خداوندان ملک هر که نبود بندهٔ تو بی ریا و بی نفاق هر یکی را مال گردد بی ربا دادن حرام هر یکی را زن شود بی هیچ گفتاری طلاق. منوچهری. پس از آن آمدن بدرگاه عالی از دل و بی ریا. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۲). به رغبتی صادق و حسبتی بی ریا روی بعلاج بیماران آوردم. (کلیله و دمنه). چیست جواب تو بیاور که این نیست خطا بل سخن بی ریاست. ناصرخسرو. از سر صفا متابعت بی ریا پیش گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۵۷). یک زمانی صحبتی با اولیا بهتر از صد ساله طاعت بی ریا.مولوی. زیرا این دلق کهن فرعون وقتم بی ریا میکنم دعوی که بر طور غمش موسی منم. سعدی. بدور لاله قدح گیر و بی ریا میباش ببوی گل نفسی همدم صبا میباش.سعدی. رجوع به ریا شود.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌ریا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید