معنی بیرونقی
6 بازدید
[ رَ / رُو نَ ] (حامص مرکب) حالت و کیفیت بیرونق. کسادی. تق و لقی. ناروایی. عدم رواج : تا نور جان و ظل خدائی نهفته خاک بیرونقی بخلق خدای اندر آمده.خاقانی. برونق توانم من این کار کرد به بیرونقی کار ناید ز مرد.نظامی. کار چو بیرونقی از نور برد قصه بدستوری دستور برد.نظامی.
کلمات همقافیه با «بیرونقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر