معنی بیرونق
5 بازدید
[ رَ / رُو نَ ] (ص مرکب) (از: بی + رونق) کساد. بی مشتری. بی رواج. - بازار بی رونق؛ بازار کساد. کاسد. نارواج. تق و لق. (یادداشت مؤلف): کار بیرونقان بساز آورد رفتگان را بملک بازآورد.نظامی. کسانی که مردان راه حقند خریدار بازار بیرونقند.سعدی. رجوع به رونق شود.
کلمات همقافیه با «بیرونق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نق» برای سرودن شعر