معنی بیرونشو
6 بازدید
[ شَ / شُو ] (اِ مرکب) برونشو. برون شد. بیرون شد. مخرج. دررو. مخلص. علاج. چاره. رهایی : یک جرعه می کهن ز ملکی نو به وز هرچه نه می طریق بیرون شو به.خیام. کرد کارش را کسی، بیرون شوی در درون ره دادش و بستد جوی.عطار (منطق الطیر ص ۲۰۴). دیده ام در خون دل شد ز آرزوی روی تو نیستش بیرون شوی دیگر کنون گو می گِری. جرفادقانی. و شما متحیر مانده و هیچ بیرون شوی نمی بینید. (کتاب المعارف). رجوع به برون شو شود.
کلمات همقافیه با «بیرونشو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شو» برای سرودن شعر