معنی بیروزی
4 بازدید
(ص مرکب) مفلس و محتاج. (آنندراج). آنکه قوت یومیه ندارد. (ناظم الاطباء). محروم. (مهذب الاسماء). بدبخت: مُحارَف؛ بی بخت و روزی. (منتهی الارب) (یادداشت مؤلف). - بی روزی کردن؛ حرمان. (ترجمان القرآن). حرم. حریمة. حرمان. (زوزنی) (دهار). || بی نصیب. بی بهره. بی رزق مقسوم. بی رزق : ز تو بیروزیم خوانند و گویم مرا آن به که من بهروز اویم.نظامی. صیاد بیروزی ماهی در دجله نگیرد. (گلستان).
کلمات همقافیه با «بیروزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر