معنی بیروستایی عید کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از عیش بی مخل و بیمدعی. (انجمن آرا): بسی کوشیدم اندر پادشایی که تا عیدی کنم بیروستایی.نظامی. رجوع به بیرستای عید شود.
کلمات همقافیه با «بیروستایی عید کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر