معنی بیروان
6 بازدید
[ رَ ] (ص مرکب) (از: بی+ روان) بی جان. بی روح. رجوع به روان شود.[ ] (اِخ) نام محلی کنار راه کرمانشاه به نوسود میان لفطه و درونه در ۴۳۰۰۰گزی کرمانشاه. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیروان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر