معنی بیرو
6 بازدید
(اِ) پیرو. کیسه و خریطهٔ زر و پول و غیر آن. (برهان). کیسه و خریطه را گویند که در آن زر و امثال آن نهند. (انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). رجوع به پیرو شود.(ص مرکب) (از: بی +رو) بیشرم. پررو. کنایه از مردم بی انفعال و بی آزرم و کسی که سخنان ناخوش به روی کسی میگوید. (برهان) (ناظم الاطباء). کنایه از مردم بی انفعال و آزرم که سخنان ناخوش بر روی آدمی گویند و از بدی شرم نکنند. (انجمن آرا) (آنندراج). بی مروت. (غیاث). بی حیا. بی چشم و رو. رجوع به رو و ترکیبات آن شود.
کلمات همقافیه با «بیرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر