معنی بیرحم

معنی واژه بیرحم

3 بازدید
[ رَ ] (ص مرکب) (از: بی +رحم) درشت و ظالم. بی شفقت. سنگدل. (ناظم الاطباء). قسی. قاسی. جبار. سخت دل. غلیظ القلب. قسی القلب. دل سخت : و ایشان با دیگر خرخیزیان نیامیزند و مردم خوارند و بیرحم و زبان ایشان دیگر خرخیزیان ندانند. (حدود العالم). از گناه بازگردید و توبه کنید تا از دست او نجات یابید و وی نزدیک است ببلوغ رسد و سخت بیرحم و بی شفقت است. (قصص الانبیاء ص ۱۷۹). نهنگی بدخویست این زو حذر کن که بس پرخشم و بیرحم است و ناهار. ناصرخسرو. بیرحمی و درشت که از دستبند تو نه نیک سام رست و نه بدحام بیرحام. ناصرخسرو. کاشکی بر دل بیرحم تو اعتمادی دارمی. (سندبادنامه ص ۷۵). مهامط و مصاعد آن از خوف صیادان بیرحم منزه. (سندبادنامه ص ۱۲۰). چون دشمن بیرحم فرستادهٔ اوست بدعهدم اگر ندارم این دشمن دوست. سعدی. بار بی اندازه دارم بر دل از سودای عشقت آخر ای بیرحم باری از دلم برگیر باری. سعدی. چنان بیرحم زد تیغ جدایی که گوئی خود نبوده ست آشنایی.حافظ. و رجوع به رحم شود. || وحشی. بیابانی. (ناظم الاطباء).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید