معنی بیرامش
5 بازدید
[ مِ ] (ص مرکب) (از: بی +رامش) بی شادی. ناشاد: همه بدسگالند و بیدانشند ز بیدانشی تیره بیرامشند.فردوسی. تن مرده چون مرد بیدانش است که نادان بهر جای بیرامش است.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بیرامش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مش» برای سرودن شعر