معنی واژه بیدماغ
4 بازدید
[ دِ / دَ ] (ص مرکب) (از: بی + دماغ) بی حالت و بی کیف. (ناظم الاطباء). کدر. ملول. (یادداشت مؤلف). افسرده. دلتنگ. رجوع به بیدل و دماغ شود. || زودخشم. زودرنج. بدمزاج. (آنندراج). به اندک چیزی خشمناک و متغیر شده. (ناظم الاطباء). || ناشکیبا. بی صبر و حوصله. (ناظم الاطباء).