معنی واژه بیدماغی
2 بازدید
[ دِ / دَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بیدماغ. بی التفاتی طبیعت که بعد از ضبط خشم بهم میرسد. (غیاث) (آنندراج). || بی صبری و ناشکیبائی. || بی حالتی. (ناظم الاطباء). افسردگی. رجوع به بی دماغ شود.