معنی بیداد گشتن
6 بازدید
[ گَ تَ ] (حامص مرکب) ستمگر شدن. ظالم گشتن : چنان دادگر شاه بیداد گشت به بیدادی کهتران شاد گشت.فردوسی. به اول دادگر بود و به آخر بیداد گشت. (نوروزنامه). || ظلم و ستم شدن : همه رنج و تیمار من باد گشت همان دین زردشت بیداد گشت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بیداد گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر