معنی بیداد کشیدن
6 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) تحمل ظلم کردن. ستم کشیدن : کمینه پایهٔ من شاعری است خود بنگر که چند گونه کشیدم ز دست او بیداد. ظهیرالدین فاریابی.
کلمات همقافیه با «بیداد کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر