معنی بیداد کردن

معنی بیداد کردن

7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) جور کردن. ظلم و جفا کردن. بیعدالتی کردن. عدوان. حیف. قسوط. (ترجمان القرآن). ظلم. اعتداء. تعدی... اهتضام. تهضم. ضیم. (تاج المصادر بیهقی): پس این شداد منکر شد و کفر آورد و بیداد کرد و گفت من خدای تبارک و تعالی نشناسم... (ترجمهٔ طبری بلعمی). بگویش که آنکس که بیداد کرد بشد زین جهان با دلی پر ز درد.فردوسی. بر بساط ملک شرق ازو فاضلتر کس بنشست و کسی کرد نیارد بیداد. فرخی. ای کت اشکم پر ز نعمت جان تهی چون کنی بیداد؟ کایزد داور است. ناصرخسرو. بیداد کنی برمن دادم ندهی هرگز بیداد تو بر جانم هر روز بحشر آرد. امیرمعزی. بیداد بدشمنان نکردم و انصاف ز دوستان ندیدم.خاقانی. چو بیداد کردی توقع مدار که نامت به نیکی رود در دیار.سعدی. نه پیش از تو بیش از تو اندوختند به بیداد کردن جهان سوختند.سعدی. خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود.حافظ. فریاد عندلیب چه بیدادها کند بر خاطری که سایهٔ گل کوه غم شود.صائب. || در تداول عامه، سخت خوب کردن. از حد درگذشتن. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «بیداد کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید