معنی بیخو کردن
6 بازدید
[ خَ / خُو کَ دَ ] (مص مرکب) وجین کردن و علفهای هرزه را کندن و از بین بردن : بپیوندم و باغ بی خو کنم سخنهای شاهنشهان نو کنم.فردوسی. بسازیم و آرایش نو کنیم نهانی مگر باغ بی خو کنیم.فردوسی. || پیراستن. پاک کردن. زدودن : جهان را بداد و دهش نو کنم مگر کز بدان باغ بی خو کنم. فردوسی. جهان از بدان پاک بی خو کنم بداد و دهش کشوری نو کنم.فردوسی. به گیتی صد آتشکده نو کنندجهان از ستمکاره بی خو کنند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بیخو کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر