معنی بیخو
9 بازدید
[ خَ / خُو ] (ص مرکب) وجین شده. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زمینی که از علف و گیاهان هرزه پاک شده باشد. بدون علف هرزه. (از فهرست ولف). و رجوع به بی خو کردن شود.(اِخ) دهی از دهستان درز و سایه بان است که در بخش مرکزی شهرستان لار واقع است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. ساکنین از طایفهٔ دولتخانی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). و رجوع به فارسنامهٔ ناصری شود.
کلمات همقافیه با «بیخو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر